• 36
  • 2
  • 0
  • 7
  • 0
0 نظرات
    هیچ نظری پیدا نشد
توضیات

چیزی که اینجا مونده،
فقط خاطرات توئه و لحظات من!
تو من رو هم با خودت بردی.
عزیز دلم!
روا نبود یه ذره از من رو برای خودم می ذاشتی؟
***
موسیقی تیتراژ: Birds-Imagine Dragons
موسیقی زمینه: Moonlight-Ludwig van Beethoven
موسیقی پایانی: بزن باران - ایهام

متن

دو سه روزه هوا تو هم رفته. تاریکه و خبری از خورشید نیست. همچین وقتایی می گفت آسمون خیلی قشنگ شده. ولی من پامو میکردم تو یه کفش که دل آسمون تنگه. اصرار داشت اینجوری نگم. ولی خب دلتنگی که زمین و آسمون نمیشناسه. برا همین بهتره بگم دو سه روزه دل آسمون تنگه و خیلی قشنگ، گرفته.
***
گلدون نارنجی اطلسی رو آب دادم و گذاشتمش پشت پنجره. حالا که نیست همدم من همین یه گلدونه. براش کتاب میخونم، دیوونه بازی در میارم، از روزم میگم، می خندونمش. یه وقتایی هم مثل حالا که بوی بارون حتی توی فنجون زردی که به جونش بسته بود رخنه کرده، گلدونو میذارم پشت پنجره و با هم زل میزنیم به آسمون.
***
می گفت به محض اینکه بارون بزنه، تا خود پارک می دوه که روزای عاشقی جوونیش این روزا رو از دست ندن. و من از لحظه ای که اولین تیکه ی ابر تو آسموون شکفت، اون پیرهن سرمه ای اولین دیدارمون رو تنم کردم، کفشامو واکس زدم و موهامو شونه کردم. استکان چاییامونو تو سینی چیدم و یه گل نرگشم گذاشتم کنارشون. قوطی کوچیک بهارنارنجم از توی کابینت در اوردم و روی میز گذاشتم کنار سینی. آهنگ مورد علاقه اشم رو تکرار پخش کردم. بعدشم اومدم کنار این گلدون و پشت پنجره نشستیم.
***
نمی دونم حالا چه قدر دوره...
برا من که همون نزدیک نزدیکه!
نمی دونم هنوز تا پارک می دوه یا نه، ولی من امید دارم. من امیدوارم! زیر بند کفشام امید گره خورده، پشت عقربه های ساعتم امید نشوندم. قبل این که خیره شم به آسمون، شیشه های عینکم رو با امید تمیز کردم.
***
حالا دیگه وقتشه
بزن باران!

:
/ :

صف